|
این روزها در ازدحام بی امان بغض
انگار که راه گلو آتش گرفته است. . .
قدیمی بودن این غزلها رو ببخشید. حس جمع کردن بیتهای بهم ریخته ی تازه رو از صفحات آشفته ی دفترم ندارم!
۱)
چقدر از تو شنيدن براي من خوب است
گل از نگاه تو چيدن براي من خوب است
دو ريل ممتد عاشق،تقاطعي ممنوع
مجال با تو دويدن براي من خوب است
تو شاعرانه ترين فصل انتظار منی
چقدر از تو كشيدن براي من خوب است
چه خوب شد من و تو… بگذريم هي،هرچند
كنار چشم تو ديدن براي من خوب است
شكست،دغدغه نان،تهوع ماشين
كمي دوباره پريدن براي من خوب است
فرار-فاصله-ترس از … چه دير فهميدم
كه با تو-از تو بريدن براي من خوب است
و اشك مي شوم و پاي سالها اي كاش
كه لحظه لحظه چكيدن براي من خوب است
بيــــا كنــــــــار غزلهــام زيـر آلاچــــــــيق!
همان خيال رسيدن براي من خوب است
۱۱/۱۳۸۶
۲)
خوبم! خداحافظ و حالا شكسته تر
مثل هميشه بگو آري كـــــلاغ پر
از من نشاني نخواهي،عشق منتفي است
يك نامه حتي پیـــامكهاي مختصر
كشتي مرا با سكوتت سالهاي قبل
اين بار با حرف تازه كمي بيشـــتر
بعد از همه سالهايي كه دير شـــد
پر از تنش از هوس از عشق همسفر-
-سهم من از تو چه باشد خوب مي شود؟
يك عشق بي حادثه دستان برحذر؟
باران غزل-خاطره هرگز تــــو نيستي
من ،پنجره،شعرهاي خيس و در به در
من مي روم،عشق باشد،فرصتي كه نيست
خوبــــم!خداحافظ و حالا شكسته تر
۱۱/۱۳۸۶
|